|
نان و شبنم و شراب
|
|
آخرين خدا ( ای عنكبوت جهان ) اي كاش به اندازه جنوني فرصت تماشاي چشماني را داشتم ، اي كاش مي توانستم مثل جنگجويي به نيزه نگاهي درخود فرو مي غلطيدم ومي ديدم پيكر پاره پاره خود را درميهماني شيون افشان گيسوانش و دررنگين كمان دامانش مدفون مي شدم و درشقايق زار گونه هايش رنگ خون مي شدم. اي آواز سرگردان تورادركجا خوانده ام ؟ دركجا؟ هنگامي كه افق هاي آبي جستجو رامثل شاخه مجرب شكوفه اي كه نوبهار عاطفه رامي فهميد؟ اين بذر بلند ، اين دانه مقدس ، اين شجره نوراني راكه نياي نازها ونبيره نداهاست ، بر كدامين كدامستان سر سبز افشانده ام ؟ من مانده ام. سوختم بر مجمر دلم ، آهنگ آوار ، درزير وزار دل جگر سوخته افروختم، درياچه اي توفاني از خاموشي ام، پر از آوازهاي شكسته ورودهاي گريان و چنگ هاي بريده و گيسوان پريشان ، درخويش افتاده ام به خنجر آوازي و قلب سرخ ناله ام رامي كاوم، چه آوازهاي غريب ونمناكي ، پر از گوشه چشم تر دلدادگان و مويه مادران بر سنگ تر ناكامان. از قعر قلب قلعه هاي شهود شجاع ، شيهه اي مي آيد ،بلند بالا با نويي ، كمند آسا گيسويي و مضطرب در شعله ها و شرابها مي گردد به دنبال جسد جسارت جاويدان جنگجويان . آه ... اي كجاوه هاي كج راي افسانه هاي كهن ! و اي كاجهاي پوسيده سده هاي متروك ،از انگشت گلايه گلها حكايت كن وقت توفان برگ در پنجره پائيز، پائیز,انگشتري گلها را گم كرده است در ازد حام بي پايان پرندگان گرسنه و كليد سبز باغ در سنگريزه هاي سربي صخره كوبنده ياغي جا مانده است . روزي خورشيد طغيانگر از خواب بر مي خيزد و چينه مذاب پرندگان آتش را بر پوست سوخته درياها مي گشايد، آنگاه روياي قاصدك از ذهن زمين برخواهد خواست و پيله آخرين عنكبوت بهاره به رودخانه خروشان گسله هاي گريان خواهد افتاد. اي عنكبوت جهان ، اين كليد طلايي تذهيب افسانه ها و اين گاهواره اطلسي سيمرغهاي جهان، اينك كرم كوچك انسان را ببخش و لانه كاغذين زنبور بشر را هديه كودكان آسيمه سر توفان مكن، در كناركاهگلي هاي پشت بام آتشفشان ، زيستن را پاسبان باش ای عنکبوت جهان. و مرگزاتر از اين اندوهي نيست كه در ملوليت حواها، به دورويي و فتنه هايشان ، آدم دستخوش توفانهاي آسيمه سر آبهاي تاريك اهريمن باشد. اي آخرین خدا, ای عنكبوت جهان, ببخش ما را و جهان ما را پاسبان باش. اكنون اين بلاغت صادقانه و اين صراحت صميم از آن لبهاي توست كه به لهجه گل سرخ سخن مي گويند . من وارث آدم در سرزمينهاي سبز خدايان و تو باز مانده حوايي در بركه هاي نخستين بهشت كه خشكيدند ، در زلال آغازين فطرت كه غبار آلود شد، پس بر عنكبوت جهان زانو بزن و چون نياكان در غارهاي خواب آلوده خيال ، به ترسيم حوا منشين ، گويش شقايق از آن ماست ، و سخن گفتن به لهجه گل ها در سرزمين تكلم ما رايج است. ما وارث كوهها و جنگلها ، وارث قصه ها و لالايي ها هستيم. اي آخرين خدا، اي عنكبوت نگهدارند ه ما از اهريمن گناهان، اي آخرين خدا ، اي عنكبوت باز دارنده ما از اشتياق هوسها، اين التماس لبي خون آلوده به خمر شرابهاي كهنه سرنوشت آدم و حواست كه در التيام زخمهاي كهنه از نوشكفته در سايه وجدان اهورايي به تو زمزمه مي كند: ما را در نبرد طاغوتيان دشتهاي ريا كه در ازدحام ابرهاي اهريمن به نابودي ما لشگر مي گشايند حفظ كن. اي عنكبوت جهان، اي آخرين خدا، ببخشاي ما را و جهان ما را پاسبان باش.
|
صفحه اصليکلبه خاطرات هفته سوم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته چهارم اردیبهشت 1386 هفته سوم دی 1385 هفته دوم دی 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته سوم آبان 1385 هفته چهارم مهر 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته دوم مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته سوم مرداد 1385 هفته دوم مرداد 1385 هفته اوّل مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته سوم تیر 1385 هفته دوم تیر 1385 هفته اوّل تیر 1385 هفته چهارم خرداد 1385 هفته سوم خرداد 1385 هفته اوّل خرداد 1385 هفته سوم اردیبهشت 1385 هفته اوّل اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1385 هفته سوم فروردین 1385 هفته چهارم اسفند 1384 هفته سوم اسفند 1384 هفته دوم اسفند 1384 هفته اوّل اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 هفته سوم بهمن 1384 هفته دوم بهمن 1384 هفته اوّل بهمن 1384 هفته سوم دی 1384 هفته دوم دی 1384 هفته اوّل دی 1384 هفته سوم آذر 1384 هفته دوم آذر 1384 هفته چهارم آبان 1384 هفته سوم آبان 1384 هفته دوم آبان 1384 هفته اوّل آبان 1384 هفته چهارم مهر 1384 هفته سوم مهر 1384 |