تبليغاتX
نان و شبنم و شراب

نان و شبنم و شراب



دلم تنگ است . . .

 
 
دلم تنگ است
وقتی مردان مسافر را میبینم
که بی هیچ خاطره ای
از صبح خیابانها میگذرند
و رفتگرانی
که به هیچ زمزمه ای
برگهای مست نیمه شب را
از جوی مهربان بی خیالی جمع میکنند
 
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 3:11 بعد از ظهر توسط علی نوین |