زیر چتر
کز کرده سکوت می کنم و برف
دانه دانه می آید
و با خس خسی آرام می نشیند
بر بام کوچک چترم
و بامهای بسیار،
و من
دلگیر و تنها راه می افتم از ایستگاه
و دور می شوم
با شعر تلخی که می خوانم
زیر بام کوچک چتر،
می روم ،
خانه ها می مانند
با بامهای برفی بسیار
دیوارها می مانند
و درختان برفی بسیار
آدمها می روند
با چتر های سنگین و سپید
و شعر تلخی که
می خوانند زیر چترشان ،
و شهر
تا انتها برف
برف
برف