تبليغاتX
نان و شبنم و شراب

نان و شبنم و شراب



روز چندم

- روز اول -

زمان در گهواره پلک می گشود

فصل نبود

قطب نبود

سیاه نبود

گردباد نبود

آسمان و زمین ، سبز در سبز

گاهی قاری نسیم

به ترتیل طراوت ، سبز می ایستاد

فصل در فصل در وصل

آن روز ها

کتاب نبود

اخم نبود

زخم نبود

تنها خدا بود و من

و من هم نبودم

همه آدمها قابیل بودند

و گندم وجودشان را به خدا تعارف می کردند

- روز دوم -

وسوسه و طاووس و مار

کوچ به تنزل ابدی

زمین و زمان

حلول آتش در خاک

آغاز گل آلودن خاک بود

آغاز شیطنت آب و گل

وسوسه و هابیل

و گندم و گوسپند و عشق

بهانه و بلا

***

کجای حیرت ایستاده بودی ای حوا

که ناگاه

بوی وحشی خون و خنجر هفت آسمان را بر آشفت

زمین سرخ

زمان سیاه

چشمان مضطرب آدم

آه ه ه ه ه.........

- روز سوم -

طاووس و مار.............

پرده های کابوس...........

عریانی وقاحت.............

لکنت غنچه های معصوم............

هجوم سایه...................

گریز نسیم

و خداوند

کلاغان را آموخت

- اولین نمایش خاک -

- روز چهارم -

در شکستن دل درخت

تمدن

منتشر شد ، بر برگهای کبود

بشر

بر پیشانی سرنوشت

سراسر ، شر نوشت

شیاطین

در حیرت باز نشستند

و کلاغان

در عبث پوسیدند

انسان

اعجوبه خلقت

توفانی و سرکش ، معلم آتش بود

- روز چندم -

هابیل که بود ؟

خنجر به دست چه کسی ساخته شد ؟

غم از چه زمان به قلب ما راه گشود ؟

حوا  را ،  ز  چه از بهشت بیرون راندند ؟

آدم چرا مسبب ماتم شد ؟

نه سیب ، نه گندم

نه معرفت و نه جاودانگی

رانده و رجیم

نفرینی آسمان و زمین

آوارگی

تقدیر باستانی ماست

هنوز

گندمها و گوسپندان

به رنگ خون می رقصند

هنوز عطر متناقض دشنه و لبخند

در دستهای آتش و خاک

هنوز ، عشق

و هنوز ما

دنبال واژه های آبی مفقود

در حاشیه خاطره های عطر آگین

و هنوز رویای مینوی آن سامان

که فصل و قطب نیست

که گردباد نیست

که سیاه نیست

کتاب و اخم و زخم..............

 

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 9:24 بعد از ظهر توسط علی نوین |