چشم بد را دور گوش شیطان را کر
این بلاگ یک ساله شد 

- دفتر ها می خواندند
به تعیین جاده های ساده
که خوابشان در پشت در
بی حوصله بود
---------
اگر نفس تابستان
بوستان را سوزاند
من
اندازه مسافتها
و کارورزی سنگ های بی ریشه را
در زنگ تفریح کاریز تابستانه
به خاطر سپردم ،
اگر باد در بیابان
روح شاخه های نا آشنا را
با مزد بیکاری خویش همزبان کرد
من
در فکر بوته های پرت بودم
و بلبل هایی که بر آنها کاشتم ،
دفتر ها
در سوزنی از گرما
پوشش خود را
بر یاد محو دریدند
تنها
قطره ای بر جا ماند ،
جاده ای تنها و ساده
که انتهایش به دوستی می رسید
و امامزاده بی نظیرش را
تا رسیدن زردی پاییز
رنگ می زد