تبليغاتX
نان و شبنم و شراب

نان و شبنم و شراب



کاریز تابستانه

چشم بد را دور   گوش شیطان  را  کر   

 این بلاگ  یک ساله شد 

- دفتر ها می خواندند

به تعیین جاده های ساده

که خوابشان در پشت در

بی حوصله بود

---------

اگر نفس تابستان

بوستان را سوزاند

من

 اندازه مسافتها

و کارورزی  سنگ های  بی ریشه را

در زنگ تفریح کاریز تابستانه

به خاطر سپردم ،

اگر  باد در بیابان

روح شاخه های نا آشنا را

با مزد بیکاری خویش همزبان کرد

من

در فکر بوته های پرت بودم

و بلبل هایی که بر آنها کاشتم ،

دفتر ها

در سوزنی از گرما

پوشش خود را

بر یاد محو دریدند 

تنها

قطره ای بر جا ماند ،

جاده ای تنها و ساده

که انتهایش به دوستی می رسید

و امامزاده بی نظیرش را

تا رسیدن زردی پاییز

رنگ می زد

 

نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 9:12 بعد از ظهر توسط علی نوین |