- لمس کنید پاره تنم را
که به باد سپرده ام
گونه هایم
زیر شیشه های باران
مملو از خیس
و دستهایم ؟
دستهایم نفس دارد
سرعت سیلاب چشمهایم
از من میگذرد
و تب خشک بیابان
رو به دریا
بر اسکله
که دندانهای سفید را
میان جبر سکوت نشانده اند
- چکه چکه قلبم می تپد -
و هنوز فنجانم روی میز است
و نگاهم
از پشت دود سیگارم
گویی مه زمستان گرفته