بس که در خود بی قراری دیده ام
بس که در خود بی قراری دیده ام
خواب پرواز قناری دیده ام
خواب جنگل ، خواب دریا خواب دشت
خواب باران بهاری دیده ام
در غریب آباد این دل نازکی
حرمتی در خاکساری دیده ام
قلب پیکان خورده ای از عاشقی
بر درختی یادگاری دیده ام
درد بی خود زیستن در خویش را
با همه بی بندو باری دیده ام
هم نوایم یاکریم کوچه هاست
در نگاهش زخم کاری دیده ام