صدای نی
میان سینه زخم چنار می آید
صدای کودک لخت و گرسنه
که می گرید کنار نعش مادر معصوم
از آن کنار می آید
صدای سم اسب وحشی شب
که میتازد به فانوس نگاه ما
چه طوفان وار می آید
صدای زجه و درد و شکنجه
به گوش من به گوش تو
نه یک بار و نه صد بار و هزاران بار می آید
در این شط بلا که خانه را برده
صدای ناله قرآن چه عاشق وار می آید
همین ناله چراغ خانه را فانوس مسجد برد و آن کودک
به تاریکی برهنه پا و زخمی دل
از مزار می آید
صدای دخترک
در این صبح اذان خیز
که می گرید ، که می نالد
گرسنه از لب دیوار می آید
کدام مسجد
کدام دیر وکدام منزل ؟
که می گفتند گشایی در
از آن سوار می آید
نگاهش را به کودک می فروشد مفت و ارزان
در آن هنگام خوشی به بار می آید
چنین تسخر مزن بر من
چنین تسخر مزن بر ما
از آن منزل فقط بیمار می آید
***
که فانوس دل مارا
به مسجد ها روا کردند
میان سینه مادر
به جای شیر
تل وحشت به جا کردند
تن کودک میان سینه مادر لگد کردند
بجای پرچم شادی
کفن ها را به پا کردند
به مادر ها چه ها کردند
به کودک ها چه ها کردند
***
هنوز مدتهاست
چنار محکم قوم کهنسال
میان زخم سینه
صدای نی به آواز پرنده می فروشد
صدای نی
میان سینه زخم چنار می آید
هنوز مدتهاست
صدای نی
برای صبر کودکها
به گوش ما چه مجنون وار می آید