من از گلها سخن گفتم
از آذین رنگین ، فرش پر آذین
از آن غوغای رنگ و عطر
شکوهی آسمانی در حریم نرم از زیبایی آکنده
همه آرایه نعز
همه رقص و سرود و شرم و گلخنده
و یا
شوق بلورین هزاران قطره شبنم
***
من از جنگل سخن گفتم
نگاهی سبز و مبهم
اجتماعی
پر صمیمیت
سرود باد
میان شاخه های سبز تودرتو
و از این خیمه رنگین
که می سازند در امنیت پاکش
همه مرغان عاشق
گرمترین آهنگ معصوم تفاهم را
***
من از دریا سخن گفتم
غزلپرداز شوریده دلی
موج کلامش آبی احساس
شور شعرش از صفا سرشار
- به گاه شعر خواندن -
دو رج رخشان مروارید
جبینش جلوه زیبایی بشکوه ، در تکرار
من از انس گروه ماهیان گفتم
میان بستر نرم و لطیف رود
وز آن آرامش معصوم و رقص و شاد و آواز حباب انگیز
از آن نجوای بی نیرنگ
***
سخنها گفتم از پرواز مرغان گشوده دل
سخنها گفتم از پرواز مرغان گشاده بال
از آن پرواز جمعی و
همسرائیهای وجد انگیز
میان بالشان
پیغام شادی و آرامش گیتی
و بر منقارشان
آویز صد شاخه زیتون
***
سخنها گفتم از خورشید
از آن جرم عظیم و سخت و نورانی
طلوع بی تمام روشنایی های گرم و پاک
سرود روشن هدیه به خاک
از سینه افلاک
شعاع زرفشان ماه
شکوه طلعت رنگین کوکبهای ظلمت سوز
صفای شب
جلای روز
***
کنون ای ریشه امکان
کنون ای آخشیج راستین آفرینش
ای مادر تکوین
تو را در حس خود
جا می دهم ای توده زاینده
ای بانوی گه شاد و گه غمگین
تو را
ای خاک