انگشتها ، به نرمی بر شیشه ها زدند
با حالت اشاره کسی را صدا زدند
انگشتهای سبز بریده ، تمام شب
برشیشه های پنجره خواب ما زدند
یکدسته جنگجوی قدیمی سوار اسب
شیپورها نواختند و طبل را زدند
دسته های منظم سربازهای خیس
از ایستگاه ابر رسیدند و پا زدند
دزدان آب ، مدرک جرم نکرده را
نقشی به روی خاطره شیشه ها زدند
شب گرم پنجره را خون گرفته بود
باران نبود ، حرف دروغی به ما زدند