تبليغاتX
نان و شبنم و شراب

نان و شبنم و شراب



دروغ شب تابستان

 

انگشتها ، به نرمی بر شیشه ها زدند

با حالت اشاره  کسی را صدا  زدند

انگشتهای  سبز بریده ،  تمام شب

برشیشه های پنجره خواب ما زدند

یکدسته جنگجوی قدیمی سوار اسب

شیپورها نواختند و طبل را زدند

 دسته های منظم سربازهای خیس

از ایستگاه ابر رسیدند و پا زدند

دزدان آب ، مدرک جرم نکرده را

نقشی به روی خاطره شیشه ها زدند

شب گرم پنجره را خون گرفته بود

باران نبود ، حرف دروغی به ما زدند

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 3:14 بعد از ظهر توسط علی نوین |