تبليغاتX
نان و شبنم و شراب

نان و شبنم و شراب



قطار عمر

 

این پست رو قبلا برای چند تا از دوستان به عنوان نظر گذاشته بودم

اما حالا تکمیل شدش رو ثبت میکنم

 

 - قطاریست که می گذرد

و نمی ایستد

جز در ایستگاهی معین

چند کیلومتر از سفر مانده نمیدانم

و زمان از پنجره می تابد

و محو می شود

تقویم از باران خیس می شود

از برف خیس می شود و یخ می زند

چه سرمایی از پنجره می تابد و محو می شود

در بخاری که بر می خیزد در دور دست

در ایستگاهی که نمی رسیم

گپ می زنیم و غذا می خوریم

می خوابیم و بر می خیزیم

و باز چشم می دوزیم به پنجره

و قطار

کیلومتر ها به پیش می رود

بهتر که بنشینم

و باز شطرنجی بزنم

برد و باخت مهم نیست

مهم زمان است که می گذرد

مهم قطار است

که هرگز نمی رسد به ایستگاه معین

 

نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385ساعت 1:49 بعد از ظهر توسط علی نوین |