تبليغاتX
نان و شبنم و شراب

نان و شبنم و شراب



بنشینید و بخوانید

 

تاریخ کبیر رنجهایم را

بنشین و مرور تا نهایت کن

این کودک شور بخت را

چه کسی

در کوچه کهکشان سر راه گذاشت ؟

بنشین و بخوان

این حجم عظیم درد من را

وز ابر دو دیده ات

قطره ای بیفشان ،

کنون برخیز

برخیز عزیز دل شکسته

زین باغ شگفت رنجهایم

هر آنچه که خواستی بر چین

زین خرمن درد

هرچه خواستی بردار

اما

هشدار نور چشمم ، هشدار

زیر سم اسب وحشی شب

در مستی شامگاهش

در لحظه دردناک مرگم

در  فصل حریق باغ سبزم

در صحنه قتل شعر هایم

در جلد هزارم سقوط قلبم

افسوس مخور

فریاد مکش

بنشین و فقط بخوان

بنشین و فقط بخوان اما

همواره سکوت را رعایت کن

 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 2:49 بعد از ظهر توسط علی نوین |