نان و شبنم و شراب
میخوانم......
این شعر رو تو اون یکی وبلاگم زده بودم حیفم اومد اینجا ننویسمش
میخوانم
بی نام و بی نشان
تنها در فرصتی که دور میشوم ار اندوه
چه مهربان میشود گریه
وقتی
بغض راه می بندد بر گلویت
و هیچ شعری توان رهاییت را در خویش نمیبیند