تبليغاتX
نان و شبنم و شراب

نان و شبنم و شراب



میخوانم......

 

این شعر رو تو اون یکی وبلاگم زده بودم حیفم اومد اینجا ننویسمش

میخوانم

بی نام و بی نشان

تنها در فرصتی که دور میشوم ار اندوه

چه مهربان میشود گریه

وقتی

بغض راه می بندد بر گلویت

و هیچ شعری توان رهاییت را در خویش نمیبیند

 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 9:22 بعد از ظهر توسط علی نوین |