تبليغاتX
نان و شبنم و شراب

نان و شبنم و شراب



سنگ روشن من

 

غروب

گلوی هیولای سیاهی است

وقتی

سپید بره درخشانی را می بلعد

دریغا ز صبحدم

که می شکفد

با غنچه های گل روشنایی

اینک ،

تا دمی بیاسایم  از رنج شبانه ام

سنگ روشنی پرتاب میکنم

که ماه همه عالم می شود

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 5:38 بعد از ظهر توسط علی نوین |