من بودم و عشق ، اشتباه دیگری نداشتم
و تو سوزاندی دلم ، مجال آه دیگری نداشتم
اتخابها همه به کشف عشق می رسند
ناگزیر گفتم عشق و راه دیگری نداشتم
اتفاق و پرسش من و سکوت تو در این میان
ذوب شدم ، طاقت نگاه دیگری نداشتم
ناگهان تمام شعله ها به رقص آمدند
آنچنان که فرصت گناه دیگری نداشتم
روزهای شرجی و ترانه های ناتمام
سهمم از تو بود و سرپناه دیگری نداشتم
تازیانه میزدی مرا و اعتراف من
عشق بود و عشق ، اعتراف دیگری نداشتم