تو دل هرزتو بردار و برو ...
- تو
دل هرزتو بردار و برو
نمیخوام که رد پای دل تو
توی کوچه باغ خاطراتم بمونه
تو
دل هرزتو بردار و برو
نمیخوام که لحظه های پاک قلب من
با دروغهای کثیف و بی دلیل
بوی تعفن بگیرن
تو
دل هرزتو بردار و برو
نه
تو بمون
من از این شهر میرم جای دیگه
- توی لحظه های تلخ بی کسی
توی پرسه های ترس از عاشقی
من خیال کرده بودم
اومدی که محرم دلم باشی
من خیال کرده بودم
که اومدی
واسه همیشه کنارم بمونی
من چه ساده از دلم گذشتم سپردم به دست تو
من چه ساده از چشام گذشتم
بستمش به چشم تو
و تو
ساده این قلب منو
بردی تا اوج حقارت
بستی
پای نیرنگ و دوروئیت
- ابر می تازد
زمین می نالد
آسمان در حیرت
تنها کوه پا برجاست
چلچله بال پروازش را بست
بلبل بغض آواز گرفت
شکوه رود دگر جاری شد
چشم آهو خیره بر جنگل سبز
سرخی رنگ غروب
که به دست نقاش
بر تن آسمان رنگ آمیخت
و منی خسته
که شکوهم به فنا آمیخته
توی این دشت پر از تلخی تو
که پر از زمزمه تلخی و بی رنگی توست
و دو رنگی تو که
بر تن ساقه این سرو تنومند خزید
به چه می اندیشی ؟
ساق ای سخت و بلند ؟
یا
هرزه گل ؟
که به هر باغچه ای می روید